"از ابتدا شروع مي‌کنم. ما پيش از چشم گشودن به اين جهان، وجود خارجي نداشتيم و اين موضوع نيازي به برهان و دليل نداشته و همه ما از آن مطلع هستيم. هنگامي که خداي عز و جل ما را آفريد، ديگر از عدم پا به عرصه وجود گذاشتيم. خداوند ما را با کرم و حکمت خود از عدم به وجود آورد. با «تولد» ما به عرصه وجود پا گذاشتيم. هر کدام از ما دو زندگي دارد. زندگي اول همان زندگي دنيوي است که با تولد آغاز و با مرگ خاتمه مي‌يابد. زندگي دنيوي پاياني دارد که اين پايان همان مرگ است. زندگي دوم، حيات پس از مرگ است که با مرگ آغاز مي‌شود و پاياني ندارد، چرا که انسان خواه اهل بهشت باشد يا جهنم، در زندگي پس از مرگ، جاودانه مي‌شود. بدين ترتيب زندگي دنيوي با تولد آغاز و زندگي اخروي با مرگ شروع مي‌شود و مرگ به مفهوم «عدم» و «نابودي» نيست.

زندگي ما در اين دنيا، «عمر» ماست که از طرف خدا عطا شده و مرگ نيز در اختيار خداست و هيچکس قدرت تاثير گذاشتن بر مرگ خود را ندارد. خداوند عز و جل مي‌فرمايد: «اينما تکونوا يدرککم الموت ولو کنتم في بروج مشيدة» يا «کل نفس ذائقة الموت». پيامبران، اوليا، فرشتگان و انسان‌ها هيچ راه گريزي از مرگ ندارند: «کل من عليها فان. ويبقي وجه ربک ذوالجلال والاکرام».
خداوند اين دنيا را محل کار و فعاليت و بلاي انسان قرار داده و آخرت را محل جزا و پاداش ابدي و جاودان خوانده است.
تفاوت اساسي اين دنيا با جهان ديگر در اين است که ما در اين دنيا فرصت فعاليت و تصحيح اشتباهات خود، ديگران و جامعه را داريم. در اين دنيا فرصت تصحيح تمامي اشتباهاتي که انسان مرتکب مي‌شود، وجود دارد، ولي در آخرت هيچ فرصتي براي تصحيح اشتباه نيست. آخرت محل حساب و کتاب است. اينجاست که بايد ارزش عمري که پشت سر مي‌گذاريم را بدانيم. اسلام بر اهميت زندگي و عمر انسان و عظمت آن تاکيد زيادي کرده است.

هنگامي که ما جهان کنوني را ترک مي‌کنيم و وارد جهاني مي‌شويم که در آن هيچ راهي براي اصلاح، توبه يا تغيير وجود ندارد، به خدا متوسل مي‌شويم تا حتي براي يک روز ما را به جهان بازگرداند تا بدين ترتيب فرصتي براي نيک‌رفتاري و اعمال صالح به دست آوريم تا توشه بيشتري اندوخته يا از بار گناه خود کم کنيم. امروز، ما هنوز در اين دنيا هستيم و بايد ارزش آن را بدانيم.

بهره بردن از نعمت‌هاي حلال خداوند در اين جهان هيچ مانعي ندارد. اديان الهي و به خصوص اسلام هيچ مانعي در راه بهره بردن از نعمت‌هاي الهي در اين جهان ندارند. خداوند تبارک و تعالي نعمت‌هاي زيادي را در اين جهان در اختيار ما گذاشته و ما را از امور بسياري نيز منع کرده و اين فرصت را به ما داده تا از نعمت‌هاي دنيا استفاده کنيم، ولي اصل در اين دنيا بهره‌ بردن نيست؛ بلکه اين جهان محل کار و اندوختن براي آخرت است. اين آخرت است که محل واقعي آرامش، سعادت و صلح است. حتي نعمت‌هاي اين جهان فاني، آلوده به دشواري و سختي است و انسان به آساني آنها را به دست نياورده و به راحتي نيز از دست نمي‌دهد. در جهان آخرت اين تنها «عمل» است که پاداش و جزا دارد و روابط و وابستگي‌هاي انسان هيچ نفعي به حال او ندارد. اين ايمان و عمل صالح است که برايمان در جهان آخرت مفيد است.

پيامبر اسلام (ص) فرموده شما سه برادر در اين جهان داريد که دو برادر شما را در آستانه قبر رها مي‌کنند و سومي با شما همراه خواهد شد. مال و اموال، دوستان و خويشاوندان دو برادري هستند که ما را در آستانه قبر تنها رها مي‌کنند. سوم، برادريست که هر کجا برويم با ما است و آن چيزي نيست جز عمل ما، خواه عمل خير باشد يا شر.

مزيت اسلام اين است که به شما اجازه داده تا دست به عملي بزنيد که حتي پس از مرگ نتايج و دستاوردهاي آن اعم از اعمال خير يا شر نصيب شما بشود.

پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايند سه عمل هستند که حتي پس از مرگ نتايج آن با ما خواهند بود. صدقه جاري به مانند ساخت مسجدي که حتي پس از مرگ ما، مردم در آن نماز مي‌گزارند. دوم علمي که هنوز جاري باشد به مانند کتاب‌ها يا تحقيقاتي که فرد پس از مرگ خود بر جاي گذاشته و راهگشاي ديگري در زندگي مي‌شود. سوم، فرزند صالحي است که براي فرد دعا مي‌کند. فرزند صالح يک ثروت براي پدر و مادر پس از مرگ آنها است.

انسان هنگامي که بداند چه چيزي در جهان آخرت در انتظار اوست و هنگامي که درک کند که مرگ در انتظار او است، بها و ارزش اين زندگي، جواني و عمر را در مي‌يابد تا نهايت بهره را از آن ببرد.

انسان در اين جهان مراحل مختلفي را طي مي‌کند. از کودکي تا نوجواني، جواني، ميان‌سالي و کهن‌سالي. اسلام و ديگر اديان الهي بر مرحله جواني تاکيد زيادي دارند. برخي از جوانان تحت تاثير تفکرات غربي گمان مي‌کنند که مرحله جواني، زماني براي شهوت و بهره‌برداري دنيوي است. من پيش از اين گفتم که اسلام هيچ مانعي در بهره بردن از نعمت‌هاي حلال خداوند ندارد، ولي مرحله جواني مهم‌ترين مرحله براي اندوختن و بنا نهادن آينده است. در مرحله جواني اراده و عزم، سلامت بدني و فکر باز وجود دارد و هم و غم يک جوان کم است. اين امور انرژي توليد مي‌کنند که در نتيجه آن جوان را قادر به دستيابي به موفقيت‌هايي مي‌کند که يک فرد کهن‌سال از آنها عاجز است. به همين دليل اسلام بر دوره جواني تاکيد زيادي دارد. علم‌اندوزي، عبادت و عمل صالح در جواني بسيار بيشتر از دوره کهن‌سالي ممکن است.

پيامبر گرامي اسلام (ص) فرموده‌اند فضيلت جوان صالحي که عبادت پيشه مي‌کند بر فرد کهنسالي که در جواني عبادت نکرده و اکنون اقدام نموده است، مثل فضيلت پيامبران بر انسان‌هاي عادي است.
حتي در موضوع جهاد في سبيل الله ما شاهد هستيم که به شکل طبيعي اين جوانان هستند که پيشقدم مي‌شوند. اکثر آنهايي که موفق به کسب درجه شهادت مي‌شوند از جوانان هستند چرا که جهاد راه رسيدن به شهادت است.

اسلام ارزش زيادي براي عمل صالح قائل است. گفته مي‌شود که اگر شما مشغول کاشت درختي هستيد و ملک‌الموت به سراغ شما مي‌آيد، بايد کار خود را به اتمام برسانيد و اين همان مفهوم «زندگي» در اسلام است. بدين ترتيب عمل صالح منوط به مرحله خاصي در زندگي نيست.
اسلام به ما ياد نداده که براي پايان دنيا و مرگ خود دعا کنيم بلکه ما ياد گرفتيم براي طولاني شدن عمر خود دست به دعا برداريم، عمري که در آن عمل خير و نزديکي به خداوند باشد.

پيامبر اسلام مي‌فرمايد هنگامي که با مشکلي مواجه مي‌شويد نبايد از خدا مرگ خود را طلب کنيد بلکه بايد خير خود را بخواهيد. اگر اين خير در ادامه راه باشد يا در مرگ. انسان مومن در مفهوم دين، خواستار خير است نه مرگ. اگر دنياي ما دنياي گناه باشد، مرگ ما را نجات داده و از عذاب ما در جهان آخرت مي‌کاهد. خداوند تعالي مي‌داند که جهان براي ما خير دارد يا شر و ما همواره از خدا خير خود را مي‌خواهيم.
ما اکنون با پديده‌هاي نويني از قبيل افزايش خودکشي مواجه هستيم که در اسلام تحريم شده است. برخي گمان مي‌کنند اگر دچار مشکل يا مريضي خاصي شده‌اند مي‌توانند با از بين بردن خود، درد و رنج را از ميان بردارند و اين موضوع صحيح نيست. چنين گزينه‌اي در واقع فرد را به عذاب ابدي منتقل مي‌کند. آنچه که در اين جهان از عذاب و رنج با آن روبرو مي‌شويم در مقايسه با رنج و عذاب جهنم بسيار کم و اندک است.

امام کاظم (ع) شنيد که مردي از خدا تقاضاي مرگ مي‌کند. به او فرمود: آيا قرابت و نزديکي ميان تو و خدا وجود دارد که مطمئن هستي پس از مرگ وارد بهشت مي‌شوي؟ گفت خير. از او پرسيدند آيا حسنات و اعمال نيک تو از رفتارهاي ناپسند و شر بيشتر است؟ بار ديگر پاسخ داد خير. فرمودند پس بدين ترتيب تو خواستار عذاب و هلاک ابدي هستي. تو بايد از خدا طول عمر درخواست کني تا بر اعمال نيک خود بيافزايي تا اگر با مرگ مواجه شدي از مجازات خدا در امان بوده و وارد بهشت شوي.
عمر انسان در اسلام بسيار ارزشمند است و به همين دليل خودکشي يا قتل ديگري حرمت زيادي دارد. قتل نفس پس از شرک به خدا در مرتبه دوم گناهان قرار دارد.

مرگ در حقيقت پايان زندگي ماست ولي در معارف ديني، مرگ به دو نوع تقسيم شده است. مرگي محتوم که مشيت الهي است و ملک‌الموت در همان ساعت و ثانيه مقرر به سراغ ما آمده تا ما را از اين جهان ببرد. مرگ ديگر، اجل معلق است. در اين مرگ، خداوند زمان دقيق آن را مشخص کرده ولي در صورت دست زدن به رفتارهاي خاصي، اين مرگ را به تعويق مي‌اندازد.

پيامبران و اوليا به ما رفتارهايي که باعث طول عمر ما مي‌شود را متذکر شده‌اند. برخي از اين رفتارها را مي‌توان به شکل خلاصه ذکر کرد. از آن جمله نيکي به پدر و مادر و اطاعت از آنهاست. در مقابل بي‌احترامي به پدر و مادر از عمر انسان مي‌کاهد. احسان و نيکي به خانواده، ديگر راه طول عمر است. صله رحم، نيکي کردن به ديگران، صدقه دادن، سرپرستي از ايتام، برطرف کردن نياز افراد محتاج، تداوم طهارت و با وضو بودن، دعا براي طول عمر و … از راه‌هاي مختلف طولاني شدن عمر است. احاديث زيادي وجود دارد که نشان مي‌دهد شخصي به خاطر اعمال نيک و پسنديده با طول عمر و به تعويق افتادن مرگ خود مواجه شده است.

از نعمت‌هاي خداوند به ما اين است که ما را از زمان مرگ خود مطلع نکرده است. بسياري از مردم ممکن است بپرسند چرا. مرگ از امور محتوم است که ما از زمان آن آگاه نيستيم. احاديث زيادي نيز در اين زمينه وجود دارد.
فرض کنيم ما بدانيم که يک سال ديگر با مرگ مواجه خواهيم شد. در اين صورت ديگر نمي‌توانيم به راحتي زندگي کنيم و تمام لحظاتمان در ترس و نگراني و اضطراب سپري مي‌شود. طبيعي است که اين احتمال نيز وجود دارد که ما در اين يک سال دست به اعمال نيک زيادي بزنيم ولي هيچ اطميناني به ظرفيت افراد نيست. به همين دليل خداوند به خاطر رحمتي که به ما دارد، ما را از زمان مرگ خود آگاه نمي‌کند. بسياري پزشکان هستند که به بيمار اطلاع مي‌دهند مثلا شش ماه ديگر بيشتر زنده نيست. اين شش ماه چگونه مي‌گذرد؟ همه اطرافيان او در سختي و اضطراب و نگراني زندگي مي‌کنند. در مقابل اگر به عنوان مثال شخصي بداند که پنجاه سال ديگر مي‌ميرد. بر اساس طبيعت انسان، وي بر اين گمان خواهد بود که زمان زيادي در اختيار دارد و به همين دليل وقت خود را تلف کرده و مرتکب گناهان زيادي مي‌شود و مي‌گويد من مثلا در ده سال آخر توبه کرده و دست به اعمال خير مي‌زنم. به همين دليل زمان مرگ ما مبهم و پنهان است.

پيامبران همواره مي‌گويند مشخص نيست که ما تا چه زماني زنده هستيم و هر لحظه احتمال مرگ ما وجود دارد. بدين ترتيب زندگي ما همواره در ميان خوف و رجا قرار دارد. و اين باعث مي‌شود تا ما همواره براي اعمال نيک تلاش کنيم و کار امروز خود را به فردا موکول نکنيم. اين موضوع باعث ايجاد توازن در زندگي ما مي‌شود. به همين دليل همواره به ما تاکيد شده که مرگ را فراموش نکنيم. انساني که همواره مرگ را در نظر داشته باشد، متوجه عمر و لحظات خود است، دچار غرور نمي‌شود، آگاه است که هيچ چيز در اين دنيا وجود ندارد مگر اينکه در آخرت نتيجه آن را مي‌بيند. به ياد داشتن مرگ، قلب انسان را زنده نگاه مي‌دارد.

ياد مرگ است که ما را به آن وا مي‌دارد تا ارزش زندگي و فرصت‌هاي خود را بدانيم. پس از آن به مرگ مي‌رسيم که هيچکس از زمان آن خبر ندارد. هيچ گريزي از مرگ نيست و ما هيچ اطلاعي از مرگ نداريم. ما نمي‌دانيم فردي که مي‌ميرد به کجا رفته و چه سرنوشتي در انتظار اوست. در اينجا است که عقل و حواس ما متوقف مي‌شود. پيامبران و انبياء هستند که مي‌توانند سرنوشت ما را پس از مرگ اطلاع دهند.

اصل مرگ که هر کدام از ما آن را تجربه خواهيم کرد، به مفهوم نابودي نيست بلکه انتقال از يک جهان به جهان ديگر است. انتقال از بدن فاني به بدن شفاف و جاودان. مرگ، دروازه و پل است.
مرگ چهره‌هاي مختلفي دارد. برخي در بستر مي‌ميرند. ديگري در حادثه يا قتل يا مريضي جهان را ترک مي‌کند. برخي نيز سهم خاصي از مرگ دارند که «شهادت» نام دارد.

اگر قرار است کسي بميرد، پس بايد بهترين شکل آن را انتخاب کند. انسان در تمام امور دنيا به دنبال «بهترين»‌ است. بهترين غذا، همسر، منزل و …. پس چه بهتر که بهترين مرگ را نيز طلب کنيم.
پيامبر اسلام (ص) مي‌فرمايد: «بهترين مرگ، شهادت است».

در جريان مرگ اتفاقي مي‌افتد. فرشته‌ها روح انسان را از بدن او جدا مي‌کنند. تفاصيل و جزئيات زيادي در مورد چگونگي اين جدايي وجود دارد. برخي مي‌گويند روح از دهان خارج مي‌شود. ديگري مي‌گويد روح انسان از سر او خارج مي‌شود يا به آهستگي خارج مي‌شود. در جريان مرگ، انسان دچار «سکرات مرگ»‌ مي‌شود. هر اندازه از اين مرحله سخن بگوييم قادر به بيان درد و رنج اين مرحله نيستيم.

هنگامي که فردي به نزد دندانپزشک مي‌رود تا مورد مداوا قرار بگيرد، يکي از اقدامات دکتر، کشيدن عصب دندان آسيب ديده است. اگر پزشک بدون بي‌حس کردن موضع، اقدام به کشيدن عصب کند، چه رخ مي‌دهد؟ درد و رنجي که در تمام بدن ايجاد مي‌شود، نتيجه سلب روح از يک عصب کوچک است. پس سلب روح از تمامي زوايا و سلول‌ها و اعصاب و جوارح انسان چگونه خواهد بود؟! تصور کنيد که اين درد تا چه حد مي‌تواند بزرگ باشد.
اميرالمومنين علي (ع) مي‌فرمايد: «سکرات مرگ از هزار ضربه شمشير بر فرق سر دردناک‌تر است».

طبيعي است که ما قادر به هيچ عملکردي در اين مورد نيستيم. پس چه مي‌توان کرد تا از درد و رنج مرگ بکاهيم؟ اين تنها حسنات و اعمال نيک است که مي‌تواند از اين درد بکاهد و اين اولياءالله هستند که مرگي آسوده و راحت دارند. هر اندازه از تقوي و عمل صالح و نيک به دور باشيم، جدا شدن روح از بدن برايمان سخت‌تر خواهد بود.

مرحله بعد از جدايي روح از بدن، دفن بدن در خاک است. دوستان و نزديکان بدن ما را در قبر گذاشته و تنها رها مي‌کنند و به خانه مي روند. طبيعتاً سخنان زيادي در مورد اين مرحله وجود دارد. پيامبر اسلام فرموده است: «قبر انسان يا بخشي از بهشت او در جهان آخرت يا سهميه او از عذاب جهنم است».

اين روز حشر و قيامت است که ما در برابر خداوند قرار مي‌گيريم و هر عمل کوچک ما مورد بازخواست و بررسي قرار مي‌گيرد. آنجا است که آسمان و زمين و مخلوقات و اعضاي بدن ما گواهي مي‌دهند و دو راه بهشت و جهنم در پيش روي ما قرار مي‌گيرد.
اگر ما اين آگاهي و ايمان و دانش را داشته باشيم، بايد آماده مرگ باشيم و از آنجايي که راه گريزي از آن نيست بايد به دنبال بهترين راه مرگ و انتقال آسان روح از بدن باشيم.

اگر چنين آگاهي داشته باشيم، خواستار شهادت مي‌شويم چرا که شهادت بهترين نوع مرگ بوده و نه تنها سکرات مرگ را کاهش مي‌دهد بلکه آن را به طور کل از بين مي‌برد.
«شهيد» انتقالي آسان و آرام از اين جهان به جهان ديگر دارد. جهان پس از مرگ نيز براي شهيد تفاوت دارد.
خداوند تبارک و تعالي مي‌فرمايد: «ولاتحسبن الذين قتلوا في سبيل الله امواتاً بل احياء عند ربهم يرزقون».

پيامبر فرموده است: «تمامي گناهان شهيد در لحظه شهادت بخشوده مي‌شود». اين تنها قرض، بدهي و حق‌الناس است که بخشوده نمي‌شود و جوانان بايد متوجه اين موضوع باشند.
پيامبر اکرم (ص) در جاي ديگري مي‌فرمايند: «اگر در آخرت از اهالي جهنم سوال شود که آيا مايل به بازگشت به جهان هستيد يا خير، همگي آنها تمايل نشان مي‌دهند چون مي خواهند به جهان برگردند و رفتارشان را اصلاح کنند. اهالي بهشت اما هيچ تمايلي به بازگشت به جهان ندارند، به جز شهداء. آنها خواستار بازگشت به جهان مي‌شوند تا بار ديگر به شهادت رسيده و لذت آن را تجربه کنند».

آنها در روز حشر از هرگونه پاسخي معاف هستند و بدون هيچ حساب و کتابي وارد بهشت مي‌شوند. مردم همه در صحراي محشر و قيامت در انتظارند و اين تنها مجاهدان في سبيل‌الله و شهدا هستند که با دعوت مستقيم خدا و نه فرشتگان، بدون هيچ مانعي وارد بهشت مي شوند.
شهدا همچنين جزو شفاعت‌کنندگان در روز قيامت هستند. پيامبر اسلام فرموده است: «سه دسته از مردم روز قيامت شفاعت مي‌کنند. پيامبران، علما و شهدا».

اگر اين آگاهي را داشته باشيم، طبيعي است که خواستار شهادت مي‌شويم. طلب شهادت کردن به مفهوم بي‌ارزش قلمداد کردن دنيا يا «فرهنگ مرگ» نيست بلکه شهادت و طلب آن به معني تلاش براي زندگي ابدي است. با شهادت زندگي افراد نزديک به خود را مي‌سازيم. با شهادت زندگي ابدي خود را مي‌سازيم.
آيا تاکنون خانواده‌هايي را ديده‌ايد که از ياد خدا غافل بودند و با شهادت يکي از فرزندان خود، تغيير مسير داده‌اند؟!

شهادت ما در واقع ساخت و بناي زندگي ابدي و دائمي است و اين همان معرفت و آگاهي بود که نزد امام حسين و اصحاب او وجود داشت. آنها مي‌دانستند که اگر امروز نميرند، فردا با مرگ مواجه خواهند شد. اگر هيچ گريزي از مرگ نيست، پس چه بهتر که بهترين و شرافتمندانه‌ترين راه مرگ را انتخاب کنند. مرگي در رکاب فرزند رسول خدا. آنهايي که در کربلا پايدار بودند، چنين يقين و ايمان و بصيرتي داشتند. آنها از غافلان و جاهلان نبودند. اين گروه مقابل امام حسين بود که جهان آخرت و زندگي ابدي خود را فداي چند روز زندگي دنيوي کرد. آنها حتي پس از شهادت امام حسين (ع) زندگي دنيوي خوبي نيز نداشتند. بدين ترتيب کساني که از زندگي اخروي خود به خاطر دنيا چشم‌پوشي مي‌کنند، دنياي خود را نيز از دست مي‌دهند.

برخي از ما ممکن است گمان کنيم، اصحاب حسين در شب عاشورا به خاطر ترک دنيا مشغول اشک ريختن بودند در حاليکه آنها شاد بودند. در اينجا است که مي‌توانيم مفهوم خنده و شادي «شهادت‌طلبان» را درک کنيم.

مرگ در واقع انتقال از جهان فاني به جهاني ابدي است. به همين دليل است که مشاهده مي‌کنيم امام حسين (ع) در ظهر عاشورا و هنگامي که سر و دست‌ها قطع مي‌شدند به اصحاب خود گفتند: «صبر پيشه کنيد. مرگ چيزي نيست جز انتقال از اين جهان به نعمت و بهشت جاودان».
اگر به شما پنجره‌اي نشان دهند که از آنجا به بهشت جاودان و نعمت الهي وارد مي‌شويد چه خواهيد کرد. با اشتياق، ايمان، علاقه و عشق به سمت آن خواهيد رفت.

اين همان فرهنگ عاشورا است که همواره در ميان ما وجود دارد. جوانان ما به مانند هر نظامي ديگري لباس بر تن کرده و سلاح در دست مي‌گيرند ولي نکته متفاوت آنها در عقل، يقين، باور و قلب آنها است. آنها از آنجايي که مي‌دانند چه چيزي در انتظار آنها است، با عشق و استواري به سمت شهادت و مرگ گام بر‌مي‌دارند.

ما هنوز اين فرهنگ را حفظ کرده‌ايم. تا زماني که اين فرهنگ را داريم، خواستار شهادت هستيم. ما در حزب‌الله عاشق شهادت هستيم و هيچ ظالم و عصيان‌گري را ياراي مقاومت در برابر ما نيست.
تا زماني که خواستار و عاشق شهادت هستيم و اين فرهنگ را حفظ مي‌کنيم، حسين را تنها در صحراي کربلا رها نمي‌کنيم و نداي او را بدون پاسخ نخواهيم گذاشت. از آنجايي که عاشق حسين و فرهنگ شهادت هستيم، نداي او را هر روز پاسخ مي‌دهيم و فرياد مي‌کشيم که «لبيک يا حسين»."

وقتی از سید حسن نصرالله حرف میزنم و می شنوم قلبم آشوب می شود و چشمهایم غرق شادی و شعف و اشک...

...از روزی که شیرمرد مسلمان شیعه سید حسن نصرالله را شناخته ام هر روز برای سلامتی این شیرمرد صد صلوات نذر کرده ام ...

برای سلامتی سید حسن نصرالله صلوات....