برای محرم
برای محرم
نمیدانم تو را در ابر دیدم یا كجا دیدم
به هر جایی كه رو كردم فقط روی تو را دیدم
تو را در مثنوی، در نی، تو را در های و هو، در هی
تو را در بند بند نالههای بی صدا دیدم
...
تو را پیچیده در خون، در حریر ظهر عاشورا
تو را در واژههای سبز رنگ ربنا دیدم
تو را در آبشار وحی جبرائیل و میكائیل
تو را یك ظهر زخمی در زمین كربلا دیدم
تو را دیدم كه میچرخید گردت خانه كعبه
خدا را در حرم گم كرده بودم، در شما دیدم
...
شب تنهای عاشورا و اشباحی كه گم گشتند
تو را در آن شب تاریك، «مصباح الهدی» دیدم
دلیل مرتضی! شبه پیمبر! گریه زهرا(س)
تو را محكمترین تفسیر راز «انّما» دیدم
هجوم نیزهها بود و قنوت مهربان تو
تو را در موج موج ربنا در «آتنا» دیدم
...
تمام راه را بر نیزهها با پای سر رفتی
به غیرت پا به پای زینب كبری(س) تو را دیدم
دل و دست از پلیدیهای این دنیا شبی شستم
كه خونت را حنای دست مشتی بی حیا دیدم
چنان فواره زد خون تو تا منظومهی شمسی
كه از خورشید هم خون رشیدت را فرا دیدم
مصیبت ماند و حیرت ماند و غربت ماند و عشق تو
ولا را در بلا جستم، بلا را در ولا دیدم
تصور از تفكر ماند و خون تو تداوم یافت
تو را خون خدا، خون خدا، خون خدا دیدم
شعر از : علی رضا قزوه؛ وبلاگ عشق علیه السلام http://www.ghazveh.blogfa.com
/*]]-->
حسن ستاری ساربانقلی